معلمان، قشر جدایی ناپذیر طبقه کارگر

و دکترخانعلی، وجدان بیدار معلمان

12 ارديبهشت روز معلم است ،اين روز ، روز شهادت دکتر عبدالحسین خانعلي است ، معلمي که در اعتراضات معلمان ، به عنوان بخش جدايي ناپذير طبقه کارگر ، کشته شد . 

معلمان فرهیخته، فرهنگيان گرامی باید بدانند كه 12 اردیبهشت  روز شهادت دكتر خانعلي معلم بزرگ و يادآور اعتصاب بزرگ معلمان كشور عليه بی عدالتی و جور بر معلمان ایران می باشد. اين روز، روز معلم است . پس اين روز بر شما فرخنده باد .

گرد همايي وتظاهرات مخالفت آميز فرهنگيان در روز 12 ارديبهشت ماه 1340 از سويي اعتراض معلمان حق التدريسي به رابطه ظالمانه دولت - معلم درآن زمان بود . دهها هزار معلما ن كه در پي رشد عددي دانش آموزان مجبور بودند بدون رابطه استخدامي به كلاس درس روند در نتيجه به هر علتي اگر نمي توانستند به سر كلاس روند از همان حق التدريسي هم محروم مي ماندند . با اعتراض اين معلمان ، دانش آموزان دبيرستان هم همراه شدند . زيرا محمد درخشش وزير فرهنگ (آموزش وپرورش)وقت اعلام كرده بود كه حد اقل نمره قبولي از 7 به 12 برسد . شعار دانش آموزان كه « وزير با 7 قبول شده از ما 12 ميخواد » در اعتراض به آن تصميم صورت گرفت .

دكتر عبدالحسين خانعلي دبير دبيرستان جامي تهران بود ، در روزهايي كه معلمان تهران به تظاهرات آرام دست زده بودند ودر وسط خيابان هايي كه به بهارستان و مجلس ختم مي شد نشسته بودند ، دانش آموزان وبعدها دانشجويان مثل محافظان جدي دور معلمان را گرفته بودند ، وچند ماشين آتش نشاني پر از آب گل آلود به معلمان معترض نزديك مي شود  وشروع ميكنند به پاشيدن آب وگل . دكتر خانعلي براي جلوگيري بالاي يكي از ماشينها مي رود وبا گلوله تپانچه سرگرد «شهرستاني» رئيس يكي از كلانتري ها نقش زمين مي شود .

كشته شدن خانعلي باعث مي شود كه تظاهرات آرام معلمان به خشونت بكشد . معلمان جنازه او را به دست گرفته ودر خيابانها به راه مي افتند . اصناف وكسبه دست از كار مي كشند ودانشجويان واستادان دانشگاه نيز به طور جدي به حمايت از معلمان وارد معركه مي شوند . احيانا اگر اعتصاب وتحصن چند روز ديگر ادامه مي يافت معلمان ودانشجويان واستادان مي توانستند به اهداف سياسي نيز دست يابند . متاسفانه اين طور نشد . تنها نتيجه اين اعتصاب سقوط شريف امامي وروي كار آمدن اميني بود . مبلغي هم بر حقوق معلمان اضافه شد . رهبران اعتصاب اعلام كردند كه به هدف خود رسيده اند ومعلمان در ميان گلباران محصلين به مدرسه ها با زگشتند . 

با اين كه مجلس بعد از اعتصاب معلمان روز 12 ارديبهشت را كه روز مرگ دكتر خانعلي بود رسما «روز معلم» اعلام كرد ،ولي حكومت از همان اولين سالگرد اعتصاب معلمان به اين تصويب نامه عمل نكرد وسعي كرد كه اين روز فراموش شود واز اذهان مردم ومعلمان پاك شود .

معلمان به واسطهِ قرار گرفتن در اردوگاه کارِ مزدي و همچنين عدم دخالت در فرايند تصميم گيري در پروسه آموزش جامعه ، بخش جدايي ناپذير طبقه کارگرند . کارگراني که نه تنها از جسم خود مایه می گذارند بلکه نيروي فکري ، اعصاب و اندیشه ی خود را نيز .... می فروشتد و چه بسا بيگانگي از کارشان نه تنها در حوزه عمل ، بلکه در حوزه نظري و اندبشه اي باشد.

بيگانگي که به واسطه  بی توجهی مسوولان به اندیشه و دیدگاه معلمان و مشارکت ندادن آنان در تالیف کتابهای درسی و نظام آموزشی کشور و سلب آزادی آنان در روش تدریس و روش کلاس داری می باشد. ابن عدم مشارکت و مداخله ی معلمان در نظام آموزشی کشور و حتی سلب اختیار از آنان در جهت گزینش روش کاری بهتر معلمان را به ربات هایی تبدیل کرده است که توسط فرد یا افرادی انگشت شمار کنترل می شوند. افرادی که چه بسا هر گز معلم نبوده اند و از دانش و فن معلمی بی بهره اند. 

بنابراين اگر چه شرايط حاکم بر اين دسته از کارگران ( معلمان ) که جزئي از بخش خدمات مي باشند، از کارگران بخش توليدي و صنعتي متقاوت بوده و در کار دستی ، کار به غايت راحت تري را تجربه مي کنند اما اين سبک بودن کار دستی و جسمانی با بيگانگي و استثمار فکري در محدوده فکر، انديشه ، ابتکار و نو آوری آنان جبران مي شود . بلی معلم نسبت به يک کارگر کارخانه شاید شرايط کاري جسمانی بهتري داشته باشد و استثمارِ کار جسمانی کمتری را تجربه کند اما الزامِ وي درفروش دانش ، مهارت و تخصص خود  در راستاي تحقق خواسته های سیستم  آموزشی حاکم است که در غير اين صورت کارِ خود را از دست خواهد داد.  

بنابراین آنچه بر معلمان مسلط است ، همچون کارگران بخشهای تولیدی و صنعتی که تولید ارزش ادضافی می کنند، تنها الزام اقتصادی نمی باشد، بلکه الزام سیاسی و ایدئولوژیک حاکم بر حوزه های ستادی آموزش و پرورش با گزینش دولتها و انتصاب وزرای آموزش و پرورش است که آنان را وادار به بیگانه بودن از ذاتِ حقیقی شان و تبدبل شدن به انسانی قالبی در جهت میل و خواست حوزه های ستادی آموزش و پرورش می کند که هر چند زمانی به تمایلات وزیری یا رییسی رنگ عوض می کنند.  

تمامی این شرایط ذکر شده از جمله عدم شرکت معمان در فرایند تصمیم گیریها در فرایند آموزش ، فروش نیروی کار (اعم از جسمی و بیشتر فکری) و الزام ایدئولوژیک و سیاسی حاکم بر ذهن و اندیشه معلمان است که آنان را از طبقه کارگر جدا نکنیم و ستم وارد بر معلمان را نیز در محدوده ستمهای وارد بر کارگران به حساب آورده و به داوری بنشینیم.