
عجب دنیایی شده!
هر چه بگندد نمکش می زنند وای بر آن روز که بگندد نمک
پیر معلمی دردمند می گوید: " با اینکه حکم تخلیه ی خانه ام را از دست مستاجری که
بدون اجازه من، قسمتی از آن را به کس دیگری اجاره داده بود( انتقال منافع به غیر )
و به من اجاره نمی داد ، در دست داشتم. اما پلیس قضایی کلانتری محل
با رشوه گرفتن از مستاجربا من با خشونت و بی احترامی رفتار می کرد
و مستاجربسیار کوتولوتر از من: از لحاظ تحصیلات ، علم ، ادب ، عقل ، منطق
و حتی قد و قواره و قیافه را خیلی تحویل می گرفت و حکم دادگاه را اجرا نمی کرد.
تا اینکه در حضور رییس کلانتری گفت : < اگر این پول داده بود ( یعنی من ) ،
دو روزه خانه اش تخلیه می شد >. چون دیدم رییس کلانتری ، پلیس قضایی
با نماینده ی دادستان همدستند واگر رشوه ندهم نماینده ی دادستان نیز
تخلیه ی خانه را خواهد پیچاند و ملکم از دست خواهد رفت به ناچار
با چانه زنی راضیشان کردم ، سیصد هزار تومان دادم و بعد از مدت پنج هفته
که حتماً از مستاجر نیز رشوه می گرفتند و حکم تخلیه را به تاخیر می انداختند،
خانه را عاری از تمام امکانات زندگی ، ویرانه و پر از زباله تحویل گرفتم. "
بی خود نیست که فریدون مشیری می سراید:
گفت دانايي که: گرگي خيره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر !...
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته مي شود انسان پاک
وآن که با گرگش مدارا مي کند
خلق و خوي گرگ پيدا مي کند
در جواني جان گرگت را بگير!
واي اگر اين گرگ گردد با تو پير
روز پيري، گر که باشي هم چو شير
ناتواني در مصاف گرگ پير
مردمان گر يکدگر را مي درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند...
وآن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنايان هم اند
و مدیر تارنمای حسرت - تنها می نویسد:
دهقان فداکار پیرشده!
چوپان دروغگوعزیز شده!
شنگول و منگول خودشون یه پا گرگ شدن!
کوکب حوصله مهمون نداره!
کبرا تصمیم گرفته دماغشوعمل کنه!
روباه و کلاغ دستشون تویه کاسست!
حسنک گوسفندارو ول کرده تو یه شرکت آبدارچی شده!
آرش کمانگیر معتاد شده!
شیرین،خسرو و فرهادو پیچونده با دوست پسرش رفته اسکی!
رستم اسبشو فروخته یه موتور خریده و بااسفندیار میرن کیف قاپی!
واقعا چی به سر ایران و ایرانی اومده؟